تبليغاتX
صدای سکوت یه دختر و چت روم
صدای سکوت یه دختر و چت روم
کنکوری های موفق
امروز داشتم با خودم می فکریدم

که عجب روزگاریه ها،بین خودمون باشه بعضی روزا فکر میکنیم که هر کاری بکنیم حالا حالاها وقت داریم حالا یه امروز و بی خیال نظم و زندگی و کلی کارای عقب افتاده بشیم

ولی اگه یه خرده دیگه بیشتر بفکریم می فهمیم که اگه همون موقع به کارام می رسیدیم حالا این همه کاره مونده نداشتیم

حالا که نباید هیچ وقت حصرت گذشته ها رو خورد

باید گذشته ها رو تجربه کرد تا دیگه برامون پیش نیاد

بهله

حالا ببینیم خودم چه ها که نمیکنم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 مهر1388 توسط مرضیه |
می دونی؟

من با کلی تجدید و وضع مدرسهو ....................... کلی مشکلاتی که واسم پیش اومدم

ولی امسال دیگه نمی خوام مثله قبل باشم

جدییییییییییی حالا ببین

اگه شاگرد افل(اول) نشدم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مهر1388 توسط مرضیه |

یا حق

علامه جعفری می گوید:کسی که باواقعیت ارتباط بر قرارمی کندآن واقعیت

جزئی ازروان آدمی می شودوانکارونفی واقعیت ،یعنی مبارزه

باخویشتن،یعنی فریب دادن خودکه به فریب دادن دیگران منجرمی شودواین

خیانت به خوداست وازآن خیانت دومی منجرمی شود وآن محروم ساختن

مردم ازرسیدن به واقعیات ونشان دادن غیرحق به جای حق که بعدازاین

خیانتهای دیگری رابه دنبال دارد وآن جسارت یافتن مردم برلجاجت ومبارزه

باواقعیات وخیانت سوم که زاییده خیانت دوم است،مات شدن رنگ واقعیت ها

ومخلوط شدن آنهاباخلاف واقعیتهاست(چیزی شبیه بی ارزش شدن

ارزشها) وخیانت نهایی ،بازبودن دست سلطه گران وآماده شدن میدان برای

بازی آنهاباجانهای انسانها وارزشهای آنها می باشد..وانکارواقعیت بیماری

روانی است ،البته جالب اینجاست که آن واقعیتی راکه به سودآنهاست

دودستی می چسبند..آنهاکه دربرابرحق وواقعیت  مجادله می کنند،هدف

شان جزتوجیه کردن موضع گیری شان نیست وگرنه دلیلی نداردکه پس

ازروشن شدن حق تلا ش اواین باشد که آن رابپوشاندیانادیده بگیرد..

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 شهریور1388 توسط مرضیه |
۱-پس از پیدا کردن رشته های مورد علاقه و دارای بازار کار خوب با توجه به رشته یمان اول رشته های نیمه متمرکز رو می زنیم و بعد رشته های متمرکز،چون سیستم قبولی در سیستم سازمان سنجش اول رشته ی نیمه متمرکز و انتخاب می کنه و بعد می گرده رشته ی متمرکز.این جوری شما اول می رید رشته ی متمرکز رو ثبت نام می کنید ولی اگر در رشته ی نیمه متمرکز اگر ازمون دادین و قبول شدین باید از رشته ی متمرکز انصراف بدین.
نوشته شده در تاريخ جمعه 9 مرداد1388 توسط مرضیه |
۱-هر مانع ذهنی را برطرف کنید:

هر چیزی که باعث میشه در هنگام هر مطالعه ای که داری، ذهنتو بریزه به هم یا اونو به خودش مشغول کنه روی کاغذ بنویس و یه زمانی مثلا وقتی می خوای بخوابی اونارو بررسی کن این جوری خیالت راحته که به همه کارات می رسی.

۲-ایجاد حال و هوای مطالعه:

چشاتونو به مدت خیلی کوتاهی مثلا ۱ یا ۲ دقیقه ببندین و حال و هوای اون کتابی رو که میخواین مطالعه کنید و تصور کنید و ببنید خودتونو که به بهترین نحو ممکن دارین اونو مطالعه می کنید.

۳-اعتماد به مطالعه و حافظه خودمون:

همیشه به خودمون بگیم من حافظه ی عالیی دارم من هر چی بخونم سریع تو حافظم می مونه من خیلی قدرتمندم.

۴-با افزایش سرعت مطالعه دقت ما هم افزایش پیدا می کنه.

۵-مطالعه حجمی زمانی:

پیش بینی کنیم که در ۹۰ دقیقه چه مقدار صفحه رو می تو نیم بخونیم.

۶-نشسته مطالعه کردن:

جدی و محکم بشینیم ما باید تمام وقتامونو جدی بگیریم.

۷-رعایت کردن فاصله چشم با کتاب.

۸-ستون فقرات و قفسه سینه به حالت عمودی:

با این کار اکسیژن کافی به مغزمون می رسه تا هوشمون افزایش پیدا کنه.

۹-۳۰ دقیقه یعد از غذا درس بخونیم.

این مطالب مخصوص کنکوریای عزیزه که بازم براشون مطلب دارم که زود اپ می کنم

البته به درد محصلا، دانشجویا و هر کی که بخواد مطالعه کنه می خوره

اگه کسی مطلب جدیدی داره حتما برام نظر بزاره

 

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 مرداد1388 توسط مرضیه |
عشق یعنی اینکه:هر اس ام اسی بهت می رسه،امیدواری اون باشه!

عشق یعنی اینکه:برای هر کسی می خوای اس ام اس بزنی اشتباهی برای اون می فرستی!

عشق یعنی اینکه:دنبال یه موضوع می گردی که به اون اس ام اس بزنی.

عشق یعنی اینکه:دائم موبایلت رو چک می کنی،نکنه از اون اس ام اسی رسیده باشه!

عشق یعنی اینکه:همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست!

عشق یعنی اینکه:شب هایی که اس ام اس ها نمی رسن،واقعا اعصابت خرد می شه!

عشق یعنی اینکه:یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی،هم به خط ایرانسل،هم به خط تالیا و هم به...

عشق یعنی اینکه:هر وقت یک اس ام اس دیر می رسه،چند بار دیگه سند می کنی،شاید اونا زودتر برسن!

عشق یعنی اینکه:پشت سر هم به اون تک می زنی تا اس ام اس ها برسن.

عشق یعنی اینکه:گاهی وقت ها که واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداری،اس ام اس خالی می فرستی تا بفهمه به یادش هستی!

عشق یعنی اینکه:هر جایی که یک جکله عاشقانه یا زیبا دیدی،سریع برای اون اس ام اس می کنی.

عشق یعنی اینکه:قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه!!!

عشق یعنی:دو هزار اس ام اس در ماه!

عشق یعنی:بیماری ای که همه می گن دچارش شدی.

عشق یعنی:اعتیادی که همه می گن به اس ام اس زدن پیدا کردی!

عشق یعنی:اخر شعر های این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چقدر عاشقشی!

عشق یعنی:*:

عشق یعنی:(:

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 مرداد1388 توسط مرضیه |
باد صورتمو سیلی میزنه

باد بهم فشار میاره که چشاتو ببند

چشامو نمیبنده

مجبورم میکنه خودم ببندم

دارم سقوط میکنم ،نه این حسه سقوط نیست

از یه ارتفای بلند افتادم

یه سقوط که نمیدونی کی میخوری زمین

اخرش کی تموم میشه

ولی من وسط این ارتفاع موندم

خدا بهم کمک کن

یه طناب برام بنداز

نمیخوام منو بکشی بالا

فقط به عرشت محکم گره بزن

خودم میام بالا،فقط مطمئن باشم تو برام نگه داشتی

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 28 تیر1388 توسط مرضیه |
روزگار از پس روزها میگذرد صبح که از خواب بلند می شوید حس کنید تازه متولد شده اید

ناکامی های گذشته را فراموش کنید ولش

از امروز از تمام وقتت استفاده کن باشه

میتونی با هم میتونیم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 خرداد1388 توسط مرضیه |

رفتن ادمها
همه ادما یه روزی میان تو زندگی ادما
بعضی وقتا طوری عاشق و وابسته ی ادما میشیم که روز شماری میکنیم که کی میخوایم
اونارو ببینیم
دلمون براشون خیلی تنگ میشه و فک می کنیم که زندگیمون بدون اونا معنایی نداره
ولی وقتی یه مدت طولانی اونارو نمیبینیم
اونا خبری نمیگیرن 
ما هم فک می کنیم مارو فراموش کردن
بعد از یه مدت چون خیلی دوسشون داریم فقط برای ما یه خاطره میشن
ای کاش...
ای کاش زندگی همون طوری پیش می رفت که دل ما می خواست
اما تا وقتی که نریم جلو که نمی بینیمشون
از این حرفای کلیشه ای زیاد بلدم براتون بزنم
ولی نه
الان فهمیدم دیگه بسه
دیگه بسه حرف
باید برم 
مثل همه نه اینکه بمونم و رفتن بقیرو تماشا کنم
نوشته شده در تاريخ جمعه 25 اردیبهشت1388 توسط مرضیه |
توی کلاس زبانم چیزای جالبی یاد می گیرم

بد نیست شما هم بدونید

i  know    مي دونم

go on      ادامه بده

no pain no gain      نابرده رنج گنج میسر نمی شود

i admit that            من قبول دارم که

come what may     هر چه بادا باد

your kiding            شوخی می کنی

yah my foot           اره جون عمت

hands off              دست خر کوتاه

ok now give          خوب بنال بینیم چی می گی

eat like a horse     مثل گاو می خوره

book worm           خرخون

so long                به امید دیدار

thats why            به خاطر اینکه

whats up           چه خبر

whats happen   or whats wrong       چی شده

go fly a kite    برو غازتو بچرون یا برو پی کارت بابا

خواهش می کنم قابلی نداشت

اگه اشکالی هست خجالت نکشید بگید

بازم اگه چیز جدیدی یاد داشتین خوشحال میشم با هم یاد بگیریم

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 اردیبهشت1388 توسط مرضیه |

از شکست های پیاپی نترس و نا امید نشو به فکر شیرینی پیروزی اخر باش

درسته میفهمم چی میگی دوست داری همیشه پیروز باشی ولی...

ولی این پیروزی فقط مال ماست

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 9 فروردین1388 توسط مرضیه |

دیگه... دیگه چی همش صبحا که پا میشی میگی امروزم بخوابم حالا از فردا زود بلند میشم حالا امروز نه فردا

بابا اخه دیگه کی، فکر کردی چقدر وقت داری

نزار روزی برسه که حسرت گذشترو بخوری...نزار

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 فروردین1388 توسط مرضیه |

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 فروردین1388 توسط مرضیه |

همینجوری راحت داری زندگیتو میکنی عین خیالت هم نیست بابا گلوم خفه شد از بس گفتم یه تکونی بخور...با خودت چی فکر میکنی هان

فکر کردی فقط اونایی که اختراع میکنند ایرانین یا اونا که کار دولتی دارن به جز خراباشون پس تو چی...اخه چی بگم فقط میگم

حداقل کاری که میتونی بکنی اینه که کار خودتو عالی انجام بدی

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 فروردین1388 توسط مرضیه |
من که میخوام بهترین باشم

اگه شما هم جزو اون افرادی هستید که همیشه کاراتونو به پنج دقیقه یا یه روز دیگه می انداختید اگه با من همراه بشید شما هم در هر کاری که بخواهید بهترین میشوید

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 فروردین1388 توسط مرضیه |
هر عکسی در هر ضمینه ای که دوست داشتید بگید تا به اسم خودتون براتون بزارم

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 فروردین1388 توسط مرضیه |

وقتی میتونی خوشبخت باشی چرا نیستی

میتونی از همه بهتر باشی فقط کافیه بخوای

اگه به مشکل بر خوردی غصه نخور خودم هستم

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 اسفند1387 توسط مرضیه |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 اسفند1387 توسط مرضیه |
اگه میخوای در زندگیت خوشبخت باشیاز همین لحظت استفاده کن

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 اسفند1387 توسط مرضیه |

از مردن نمی ترسیم ترس از ان است که بعد از ما ایمان را سر ببرند هم باید بمانیم تا آینده شهید شویم و هم باید شهید شویم تا آینده بماند چه می شد اگر امروز شهید می شدیم و فردا دوباره زنده می شدیم تا دوباره شهیدشویم

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 اسفند1387 توسط مرضیه |

من قصد دارم نیروی عظیمی که در درون انسانها وجود دارد،ولی متا سفانه کمتر مورد استفاده صحیح قرار می گیرد را به شما نشان داده تا بتوانید با کمک ان ،تغیراتی مثبت در زندگی خود ایجاد کنید

امیدوارم این بلاگ بتواند راهگشای موفقیت شما و رسیدن به خواسته های درونیتان باشد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند1387 توسط مرضیه |

یا رب دل دوستان پر از غم نکنی            با تیر قضا قامت ما خم نکنی

ای چرخ تو را به حق قران سوگند         یک مو ز سر رفیق ما کم نکنی

قدمهای اولیه در زندگی بسیار مهم اندو این قدمهاست که سرنوشت ما را در اینده رقم خواهد زد

پس متناسب با انچه ارزو داریدبا شیدقدم بردارید

انچه را که امروز از دست می دهید فردا به راحتی به دست نخواهید اورد

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اسفند1387 توسط مرضیه |
میدونید من الهامو خیلی دوست دارم و دوست دارم تمام وقت مدرسم با اون باشم یا خونمون تلفن بزنه ولی من در ارتباط با بیان احساساتم نسبت به اون یکم خجالتیم و وقتی پیشمه نمیدونم چی باید بهش بگم و اون چون دوستای زیادی داره حوصلش سر میره و میره پیش اونا میشه بهم بگید که چطور میتونم اونو جلد خودم کنم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 4 اسفند1387 توسط مرضیه |
کاش میشد واقعا کمکم کنید

خیلی لازم دارم

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 4 اسفند1387 توسط مرضیه |
فداش بشم بدجوری گیرشم ولی از اینکه اون منو واقعا دوست داشته باشه مطمئن نیستم میدونی امروز چی شد

وقتی رفتم مدرسه روی صندلی معلم نشستم وقتی الهام جون اومد خیلی عادی با من دست داد

بعد رفت کتابشو برداشت و بلند گفت کجا بشینم اخه اون معمولا روی صندلی معلم میشینه

بعد اومد و شکمشو انداخت روی میز معلم جلوی من بعد که من رفتم  کنار بخاری نشستم اونم صندلیشو اورد وسط کلاس

این حرفایی که مینویسم خصوصی ترین حرفای زندگیمه چون سنگ صبور خوبی ندارم با غریبه هایی که اصلا نمیبینمشون خیلی راحتم

الهام خیلی فکر منو به خودش مشغول کرده دختری سبزه خوشکل هم قد منه تقریبا۱۶۰ خوش هیکل یکنم کونش بزرگه ولی خیلی جذابه به نظر شما من باید چی کار کنم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1387 توسط مرضیه |
دیروز تو کلاس هد نزدم هر کسی یه چیزی بهم پراند تا مجبور شدم اخر کلاس دوباره هدمو بزنم

همون روز به یکی از دوستام که خیلی هم دوسش دارم گفتم پشت مانتوت کسیفه

اونم از روی شوخی داد زد تو کردی دیگه من به حالتی که مثلا ناراحت شدم نگاش کردم اونم یه لبخند موزیانه زدو به نشانه دلجویی اسممو اروم صدا زد مرضیییی

من روی میز نشسته بودم

اومد طرفمو بغلم کرد زانوم قشنگ رفته بود لای پاهاش و خودشو کامل بهم چسبوند

وسرشو گذاشت روی شونه هام

من بهش دست نزدم هنوز تو بغلم بود که داشت با یه نفر پشت سریم صحبت میکرد میگفت اگه من چ س میدم تو گ و ز میدی بعد هم خندید

من بهش گفتم بی ادب فحش میدی

بعد  دستشو گذاشت روی شونه هامو با لبخند گفت خیلی بیشعوری مرضی

من گفتم باز که فحش دادی

بعد یکی صداش  کرد میخواست دست تکون بده که من به یه جای دیگه خیره شدم

موقع رفتن به خونه دستمو گرفتو با خنده گفت هد زدی؟

گفتم اره دستمو ازش ول کردمو گفتم خداحافظ

هنوز میخواست حرف بزنه ولی اونم گفت خداحافظ

به نظر شما الهام چه جور دوستیه؟

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 بهمن1387 توسط مرضیه |
نمیدونم تا حالا از برخورد بارون روی صورتتون لذت بردین یا نه ولی من که عاشق این جور لحظهام

وقتی توی همچین موقعیتی قرار میگیرم حس میکنم میتونم به هر چی اراده کنم برسم

واقعیت زیاد دور نیست اون قدرتی که خدا به انسان داده به هر چی اراده کنه میرسه فقط کافیه بخواد

به بالاترین چیز ممکن حتی بالاتر از اونی که خواسته میرسه این قانون جهانه

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 6 بهمن1387 توسط مرضیه |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن1387 توسط مرضیه |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن1387 توسط مرضیه |

این خانم رکوعیه مجری بسیار توانا وخیلی خوب منم خیلی دوسش دارم همیشه اخباراشو نگاه میکنم

امیدوارم بهترین زندگیرو داشته باشه و یه روز باهم اشنا شیم...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن1387 توسط مرضیه |
Blog Skin

Rashida.tk