تبليغاتX
دختر زمستان

دختر زمستان

زندگی باور میخواهد...

آن هم از جنس امید...

که اگر سختی راه...

به تو یک سیلی زد...

یک امید از ته قلب به تو گوید...

که خدا هست هنوز...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 1:10  توسط مرضیه  | 

خدا..

خستگي را تو به خاطر مسپار که افق نزديک است
و خدايي بيدار که تو را مي بيند
و به عشق تو.. همه حادثه ها مي چيند
که تو يادش افتی
و بداني که همه بخشش اوست
و همينش کافيست...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 12:3  توسط مرضیه  | 

دانشگاه قبول شدم

بالاخره انتظارها به پایان رسیدو نتایج اعلام شد

من مهندسی پلیمر قبول شدم

به همه ی کسایی هم که قبول شدن تبریک میگمشاید رشته مورد علاقشون بوده شاید هم نبوده اگر هم نبوده بدونن که آدم اگه بخواد میتونه تو هر کاری موفق بشههمه میگن این رشته سخته اون سخته ولی به نظر من برای انسان که اشرف مخلوقاته هیچ سختیی وجود نداره

اونایی هم که قبول نشدن غصه نخورن بیشتر تلاش کنن و بدونن هر چیزی که پیش بیاد حکمتی داره و بعدا حتما میفهمن

امیدوارم همه تو هر رشته ای که قبول شدن تلاششونو بکنن تا بهترین باشن

آرزوی لحظاتی خوش و زندگی آروم برای شما


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 16:57  توسط مرضیه  | 

رفتار با مردم

یه حدیثی شنیدم که خیلی روم تاثیر گذاشت

حالا نگید این دختره چقد معنویه حالا مگه معنویت داشتن گناهه البته این روزا که گناهه انگار یه جورایی باید همرنگ جماعت باشی البته درست نیست باید ترک جماعت کنی تا رسوا نشی حالا بگذریم

داشتم به مشکلات کشورمان فکر میکردم که یک مشکل توجهمو جلب کرد اینکه اگه خرید کنی کم فروشی میکنن اگه دکتر بری تو درمانت دقت لازمو نمیکنه اگه بری اداره کاراتو به فرداهای محال واگذار میکنن اگه درست رانندگی کنی فحش خور میشی و از این دست مشکلات که مردم احترام همو نگه نمیدارند و کارهای همو درست انجام نمیدن

بعد پیشه خودم فکر کردم اگه آدم تو همه ی کاراش این حدیثو به کار ببره همه چیز درست میشهو ان این است که من به زبون خودم بیانش میکنم:

در برخورد با آدمها اگر از شما بزرگتر بود با آنها مثل پدر و مادر خود رفتار کنید اگر همسن شما بود مثل برادر و خواهر خودتان و اگر از شما کوچکتر بود مثل فرزندتان

کمی فکر

به نظر من اینجوری وقتی دکتر فکر کنه داره خانوادشو معالجه میکنه نهایت دقتشو میکنه یک میوه فروش بهترین میوه را میدهد یک تعمیرکار برای خانواده ی خود بهترین تعمیر را میکند و...

من که برداشتم از این حدیث این بود گفتم شب قدر اینو بزارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 15:26  توسط مرضیه  | 

حال خوب

حال من خوب استو آرزو دارم که حال همگی هم خوب باشد

چرا وقتی از کسی حالشو می پرسی از ناراحتیا میگه؟

یعنی دنیا حتی یه چیز خوب نداره که به خاطر داشتن همونم شده حالشون خوب باشه؟

من خیلی غصه ی این آدمارو میخورم چون زندگی خیلی حیفه اگه بخوای به همین راحتی ناراحت باشی

هوای گرم،روزه گرفتن،بی پولی،دعواهای خانوادگی،شکست ها و خیلی چیز های دیگه نمیتونه بهونه ی حال بد باشه البته میشه به عنوان توجیح استفاده شود

هیچ مشکلی نیست که راه حل نداشته باشه همین بزرگ ترین دلیل برای خوب بودنه

درکش خیلی آسونه پس خودتونو ناراحت نکنید و حال خوبی داشته باشید

زندگی کمی زیبا تر از آن چیزی است که شما می پندارید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1390ساعت 17:49  توسط مرضیه  | 

پست جدید

ازین که وبلاگمو زود به زود آپ نمیکنم ناراحتم

نمیدونم بقیه هم اینطورین یا نه ولی من تو این یکی وبلاگم خیلی سختمه بنویسم گاهی میگم یه چک نویس بردارم تمرین کنم چی میخوام بنویسم

یا این که بگردم تو بقیه وبلاگا و یه مطلب زیبا بدون ذکر منبع کپی کنم

تا حالا شده خیلی خوشحال بشین؟

نه از این خوشحالیای کاذب   مثلا یکی از این خوشحالیا اینه که تو یه ماراتن اول بشین 

کاذبش اینه که مثلا تو یه مسابقه ای شرکت میکنین و اول میشین به خاطر این که حریفی ندارین

درسته بقیه نمیدونن ما حریفی داشتیم یا نه و مارو خیلی تحسین میکنن ولی خودمون که میدونیم.

مثله کسی که دانشگاه فقط پیام نور مجاز شده

ولی وقتی تو یه مسابقه ای شرکت میکنین با حریفای قدر و انتظار اول شدن ندارین جز تو رویاهاتون و یه روز بهتون خبر میدن که در استان اول شدین و شما نماینده ی استان در مسابقات کشوری هستید خیلی خوشحال میشید و میخواهید پر درآورید

نمیدونم شما شبیه این خوشحالی رو داشتید یا نه از این خوشحالیا که آدم حس میکنه تونسته برتر باشه

من داشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 16:11  توسط مرضیه  | 

گذر عمر

خیلی از ماها نه هممون!

هر روز میایم ایمیلامونو چک میکنیم وبگردی میکنیم بیشتر وقتمونم چتی میکنیم که چیزای مفیدش خیلی کمه

کی کار مفید میکنه؟

عمرمون همین جوری خیلی الکی داره سپری میشه در صورتی که خوب زندگی کردن خیلی آسونه و ما چیزای آسونو فراموش میکنیم

ما جوونا همش میگیم مارو نصیحت نکنید و اینقدر گفتیم که شده یه جمله ی کلیشه ایو همه جا به نفع خودمون ازش استفاده میکنیم انگار نصیحت شدن تحقیر شدنه

در صورتی که اگه نصیحت نشیم اگه چیزای خوب بهمون گفته نشه از کجا راهو پیدا کنیم از کجا بفهمیم چی خوبه چی بده چون هیچ آدمی نیست که همه چیزو بدونه

به یادگیری نیاز داریم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1390ساعت 16:41  توسط مرضیه  | 

شروع دوباره

امروزه از این واژه زیاد استفاده میکنیم اینقدر استفاده میکنیم که کلمه ی دوباره معنی واقعی خودشو از دست میده و این به خاطر امید انسانهاست.

تا قبل از این دوست داشتم از مطالب زیبا و آماده در بلاگم استفاده کنم از آن مطلبهایی که حس خوب دارن ولی الان میخوام حرفای خودمو بنویسم

حرفایی با حس خوب!

داشتم فکر میکردم چند درصد آدما از زندگیی که در حال حاضر دارن راضی نیستنو چرا

شاید جواب دادن به این سوالا خیلی آسون باشه و هر کسی بتونه آسمونو به ریسمون ببافه

حداقل نظر من اینه که شاید جوابا اونقدر قانع کننده به نظر بیاد که برای کسانی که این عقیدرو هم نداشته باشن قانع کننده به نظر بیاد ولی فقط به نظر میاد!

جوابا جز بهانه و توجیح نیست فقط با یکم تغییر دید و فکر کردن زندگی برای همه شیرین میشه

کافیه درست زندگی کنیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1390ساعت 16:46  توسط مرضیه  | 

تا خوشبختی راهی نیست

... دلم پرواز می خواهد...

... دیگر کوله ام خالیست...

... دیگر صدای باران هم درمان نیست...

... باید بروم...

... جای من اینجا نیست...

... بروم آنجایی که باران از اوست...

... جایی فراسوی ابرها...

... آنجا که سنگها هم نفس می کشند...
 
 راهها به دو راهی ختم نمی شوند...

... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...

... و آغوشها تنها برای نوازش باز می شوند...

... آنجا که بوی یاس را به ارزش محبت می فروشند...

... و آنجا که مردمش می دانند... خط گندم يعنی ...
 
نيمی بردار و نيمی ببخش...

... آنجا که روح... جسم را نگه می دارد..
 
و آنجا که آبی نیست ...
 
آبی تر است...

... آنجا که دیگر نفس نیست...

... همه اش عشق است و عشق است و عشق...

...

... اما نه....

... هنوز قلم به دستانم چسبیده...

... انگار هنوز هم باران درمان است...

...

... رهگذر...دیگر چیزی از کوله ات باقی نمانده...
 
گویی پایان راهی...

... یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند...

...

... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم..
 
خاک همیشه خشک است...


... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...
 
ماه همیشه تاریک است...


... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم..
 
نان همیشه تلخ است...


... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم..
 
زبان همیشه دروغ است...


... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم..
 
 
بی گانه همیشه خسته است...

... یادم باشد ... در انتظار او بنشینم..
 
او همیشه هست..
 
همیشه مهربان است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 5 فروردین1390ساعت 15:6  توسط مرضیه  | 

زندگی در نگاه

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 دی1389ساعت 10:44  توسط مرضیه  |